پرسش:
چرا شیعه عزاداری می کند؟ لطفا در پرتو قرآن و حدیث پاسخ فرمائید؟
منبع پاسخ: پایگاه حوزه6472، 6472
پاسخ:
پاسخ به سؤال شما، در پرتو مقدماتی میسر است:
1- فرق داغدیدگی و عزاداری:
داغدیدگی عزاداری شخصی و غیر اختیاری است و در واقع حالتی است روانی و درونی وغالباً باعث خواهد شد که شخص از مدار زندگی عادی خارج شود اما عزاداری معمولاً بصورت اجتماعی صورت میگیرد و کاملاً اختیاری و با برنامه میباشد و بخشی از برنامههای زندگی عادی افراد محسوب میشود و البته میتواند در عادیسازی زندگی فرد داغدار مفید باشد. از نظر لغت هم عزا به معنای صبر و شکیبایی در ماتم است اگرچه به معنای سوگ و مصیبت هم میآید[1].
عزی از باب تفعیل بکاررفته است و تعزیه الرجل یعنی تسلی دادن و توصیه به صبر کردن[2].
2- عواملی که درآرام بخشی داغدیده مؤثر است:
1-2 – هم دردیها و هنجارهای اجتماعی .
2–2- همسانسازی با بزرگان مورد علاقه.
3-2- تفکر منطقی، که لاجرم باید به زندگی عادی بازگشت و نباید زندگی را تعطیل کرد.
4-2- برونریزی عاطفی از قبیل گریه و ذکر کردن غم و غصهها با دیگران البته به نحوی که موجب ذلت و خواری شخص نگردد.
5-2- خواندن اشعار معنیدار و غمناک.
6-2- اعتقاد به معاد و ...و یادآوری آنها.
و جالب اینست که در مراسم عزاداریهای معمول در ایران از همه عوامل بهرهبرداری میشود و البته این مورد پذیرش ماست که افراط کاریهایی در ایران مشاهده میشود که باید برای اصلاح آن اقدام نمود.
3- دلایل مخالفین عزاداری:
آنهایی که با عزاداری مخالفت میورزند معمولاً به دلایلی استناد میجویند که در ذیل به پارهای از آن اشاره میگردد:
1-3- دلیلی از متن دین آن را تأئید نمیکند و این نوعی بدعت است، علاوه گاهی در عزاداریها کارهای خلاف شرع انجام میشود مثل اضرار به نفس و یقه پارهکردن، صورتها را خونی نمودن، پریشان نمودن مو و بلندگریهکردن و... که در روایات از آن منع شده است.
2-3- عزاداریکردن مخالفت ورزیدن با قضا و قدرالهی است و به این معناست که ما تسلیم قضا و قدرالهی نگشتهایم در حالیکه:
" الذین اذا اصابتهم مصیبةقالوا انا لله و انا الیه راجعون".[3]
3-3- چه لزومی دارد که برای افرادی عزاداری کنیم که قرنها پیش شهید شدهاند و به مقام والایی رسیدهاند.
4- موافقین عزاداری و پاسخ به شبهات:
1-4- شبهه اول نوعاً از ناحیه وهابیت ترویج میشود و به نحوی از افکار ابن تیمیه نشأت میگیرد و برای دریافت جواب تفصیلی، باید به کتابهای مربوط مراجعه کنید[4]. اما ما به پارهای از آن اشاره میکنیم:
آنچه اسلام بر آن مهر جواز زده است و از بدعت محسوب نمیگردد، دوگونه است.پارهای به شخصه نص دارند مثل مراسم عید ضحی و فطر و پارهای دیگر بر وجه کلی، منتهی اسلوب و روشهای تحقق آن به شرایط و ظروف واگذار شده است مثلاً شارع به تعلیم اولاد امر کرده است و شیوه و روش تحقق این امر را به مکلفین واگذار کرده است و لذا مسلمانان در هر زمانی از اسلوب خاصی به منظور تحقق این امر بهره میجستند و نتیجه اینکه اگر در زمان فعلی کسی از کامپیوتر و .. بمنظور تعلیم اولاد استفاده کند بدعتی را در دین انجام نداده است.و همچنین صحابه پیامبر(ص) بعد از رحلت آن حضرت، قرآنهای متعدد را جمعآوری کردند و قرآن واحدی را رواج دادند که در تاریخ از آن به توحیدالمصاحف یاد میشود، حال سؤال اینست که چرا کسی به آنها نمیگوید شما در دین مرتکب بدعت شدهاید؟ چون آنها کار خودشان را مصداقی از آیه "إنا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون"[5]میدانستند، پس گرچه این کار به خصوصه در قرآن نیامده، اما کلیت آن در قران آمده است و همینطور است اقامه جشن و عزا در اعیاد و وفیات پیامبر(ص) و ائمه و بزرگان، بعنوان مثال در قرآن آیات زیادی[6]امر به تکریم پیامبر(ص) نموده است و از این جهت بین مرده و زنده پیامبر(ص) فرق نگذاشته است.
حال باید دید که اقامه مراسمی که در آن فضایل پیامبر(ص) مطرح میشود و در آن از کارهایی که اسلام نهیفرموده، انجام نمیشود و آیا تکریم پیامبر(ص) محسوب نمیشود؟ و آیا عقلاء اینرا تکریم حضرتش به حساب نمیآورند؟ و تکریم آنحضرت را منحصر به همان اسلوبی میکنند که در گذشته وجود داشتهاست مضافاً به اینکه آیات و روایات(متون دینی) متعددی مؤید چنین روشی(اقامه عزا برای پیامبر(ص) و اهل بیت و اولیای الهی) میباشد که در ذیل بدان اشاره میشود:
آیات:
الف – آیاتی که فریاد علیه ظلم و ستم را تجویز میکند و بدان امر میکند[7].
ب – آیاتی که تحکیم ولایت را هدف خود قرار دادهاند[8].
ج – آیاتی که دلالت بر سوگواری بعضی از انبیاء یا دیگر اولیای الهی داشتهاند مثل سوگواری حضرت یعقوب در فراق حضرت یوسف[9].
د- آیاتی که تعظیم و بزرگ داشت شعائر الهی را تائید کردهاند[10].
روایات:
الف – مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند و حمزه در این جنگ به شهادت رسید، پیامبر(ص) پس از پایان جنگ به مدینه برگشت و آنزمان که گریه خانوادههای شهداء را بر شهیدان خود دید، اشک بردیدگانش حلقه زد و فرمود: اما عمویم حمزه گریه کننده ندارد.و این باعث شد که زنان مدینه در سوگ حمزه به یاری فاطمه آمدند و ... واینجا بود که پیامبر(ص) فرمود: خدا شما را رحمت کند که حق همدردی را اداء نمودهاید[11].
ابن مسعود در این باره میگوید: پیامبر(ص) در سوگ حمزه بسیار گریه کرد، آنحضرت جنازه حمزه را رو به قبله نهاد و ایستاد و با صدای بلند گریه کرد و صفات خوب حمزه را برشمرد[12].
ب – اسماء همسر جعفر میگوید: جعفر در جنگ موته به شهادت رسید، پیامبر(ص) به خانه ما آمد و فرمود فرزندان جعفر کجایند؟ آنها را به نزد آنحضرت آوردم، آنها را در آغوش کشید و گریه کرد و....و سپس دستور داد غذایی را جهت خانواده جعفر فراهم نمایند و به خانهاش ببرند و از آن روز این کار، سنت گردید[13].
و در روایتی دیگر امام صادق(ع) میفرماید: پیامبر(ص) به دختر فاطمه فرمود تا سه روز نزد اسماء بماند و در آن سه روز غذا و طعام خانواده جعفر را فراهم نماید[14].
و باز از آنحضرت است که فرمود: صرف طعام نزد خانوداهای که مصیبتزده میباشد از شیوه مردم دوران جاهلیت است[15].
پیامبر عظیمالشأن اسلام در موارد متعدد گریه کردهاست که در تاریخ ثبت و ضبط میباشد مثلاً در عیادت از سعد بن عباده رئیس قبیله خزرج آنزمان که او در بیماری احتضار بود، و یا در کنار مزار دخترش در مدینه و یا در سوگ فرزندش ابراهیم و یا در سوگ عثمان بن مظعون در مدینه و یا در کنار مزار مادرشان در ابواء و یا به هنگام یادآوری شهادت امام علی(ع) و امام حسین(ع) حتی هنگام ولادت امام حسین(ع) و در مکانهای مختلف مثل منزل ام سلمه و زینب و عایشه و خانه امام علی(ع) و...[16]
صحابه پیامبر(ص) هم در سوگ پیامبر(ص) گریه کردند مثل گریه حضرت زهرا(س) بلال، قیس، امایمن و حتی خلیفه اول و دوم[17]، که در این بین گریه حضرت فاطمه زهرا(س) از ویژگی خاصی برخوردار است. آنحضرت روزها دست حسنینش را میگرفت و در دم دروازه مدینه در سایه درختی مشغول گریه میشد، شبانه آمدند و آن درخت را بریدند ولی بلافاصله حضرت علی(ع) سایبانی برای آنحضرت آماده کردو...[18].
بهرحال همین گریه حربهای بود در دست آن بانوی بزرگوار اسلام، که بدین وسیله مردم را از حقایق آگاه میکرد و به مردم اعلام مینمود که از خشم بر چه کسی گریه میکند واز مظلومیت چه کسی ناله سر میدهد. و بنظر ما شیعه بخاطر همین به اقامه مراسم عزا برای اهل بیت(ع) روی آورده است تا از این طریق به جامعه اگاهی و بیداری دهد و البته دلایل دیگری هم در این امر دخالت داشته است که در ادامه بحث بدان میپردازیم. در جریان حادثه عاشورا، خود امام حسین(ع) در کنار هرشهیدی که میآمد از وصف او میگفت و گریه مینمود، در روز یازدهم اشعاری را به دخترش سکینه آموخت که در مدینه برای شیعیان بخواند ودر آن میفرماید که برای من ندبه کنید و در همین جاست که ذکر مصیبت علیاصغر مطرح میشود[19].
حضرت زینب هم در جایگاههای متعدد برای ابیعبدالله (ع) روضه خواند، مثلاً در کوفه آنگاه که سربرادرش حسین(ع) را دید فرمود:
ما توهمت یا شقیق فوادی
کان هذا مقدراً مکتوباُ[20].
اما سجاد(ع) در خطبهای که در مسجد اموی دمشق ایراد فرمود، روضه خوانی نمود و فرمود:
انا بن المقتول ظلما، انا بن المجزور الرأس من القفاء، انا بن العطشان حتی قضی.... انا بن من راسه علی السنان یهدی... راوی در ادامه میگوید که فلم یزل یقول انا انا حتی ضج الناس بالبکاء[21].
آنحضرت آنقدر برسیدالشهداء گریست که وی را یکی از بکائین پنجگانه لقب دادهاند[22].
و میفرمود: لا تلومونی... فان یعقوب فقد سبطا من ولده فبکی حتی ابیضت عیناه من الحزن و لم یعلم انه مات و قدنظرت الی اربعة عشر رجلا من اهل بیتی یذبحون فی غداة واحدة[23]
از فراق روی یک یوسف اگر یعقوب سوخت
هجر هفتاد و دو یوسف کرده خونین دل مرا
آنگاه که بر سر سفره مینشست میفرمود: قتل ابن رسولالله جائعاً، قتل ابن رسولالله عطشاناً[24].
وهنگامیکه ظرف آبی را بر میداشت که بنوشد به گریه میافتاد و وقتی سبب را میپرسیدند، میفرمود: کیف لاابکی و قد منع ابی من الماء الذی هو مطلق للوحوش و السباع[25].
ووقتی قصابی را میدیدند که گوسفندی را ذبح میکند میفرمود:
آیا به گوسفند اب دادهاید پدرم را با لب تشنه سربریدند[26].
امام باقر(ع) به فرزندش امام صادق(ع) وصیت کرد که مقداری از اموال او را وقف نماید تا پس ازمرگش، تا ده سال در ایام حج در منی، برای آنحضرتش محفل عزا اقامه کنند[27].
صاحب الغدیر(ره) درباره این فرمایش امام باقر(ع) میفرماید: این وصیت برای آن بوده که اجتماع بزرگ اسلامی در آن مکان مقدس با پیشوای حق، آشنا شود و راه ارشاد را درپیش گیرد و از دیگران ببرد و به این پیشوایان بپیوندد[28].
جعفر بن عفان اشعاری در سوگ اباعبدالله سرود و آنرا برای امام صادق(ع) خواند، آنحضرت بسیار گریست و فرمود: هر کسی شعری در مرثیه حسین بگوید و مردم را بگریاند خداوند بهشت را بر او واجب کرده و او را میآمرزد[29].
و یا در جایی دیگر فرمود: من تباکی للحسین(ع) فله الجنه[30].
آن کس که برای حسین(ع) خودش را به حالت گریه درآورد، برای اوست بهشت جاویدان.
ابوعماره میگوید: هرگز نمیشد که نام حسین(ع) نزد امام صادق(ع) برده شود و آنحضرت تا شب خنده کند و میفرمود: الحسین عبرت کل مؤمن یعنی حسین(ع) سبب ریزش اشک هر مؤمنی میباشد[31].
ابوهارون مکنوف در حضور امام صادق(ع) و بستگان آنحضرت، برای امام حسین(ع) مرثیه خواند که موجب گریه شدید امام ششم گردید[32].
دعبل خزاعی در روز عاشورا در مجلس عزای امام حسین(ع) که امام رضا(ع) تشکیل داده بود مرثیه خواند و موجب گردید تا آنحضرت و حاضران صدا به گریه بلند نمایند[33].
امام زمان(عج) در ضمن درودهایی که بر امام حسین(ع) میفرستند، میفرماید: السلام علی الجیوب المضرجات، سلام بر آن گریبانهایی که در سوگ امام حسین(ع) پاره پاره شد[34].
نتیجه اینکه اقامه مراسم عزاداری برای اولیای دین، از نظر اسلام امر پسندیدهای تلقی میگردد بله بعضی از مواردی که در سیره معصومین بیان گردید، ناظر به داغدیدگی بودن مراسم عزاداری اما مواردی هم بوده که عزاداری محسوب میگشته، همانند آنچه که امام صادق(ع) انجام داده است و... والبته غالباً در این گونه حرکات اهداف سیاسی و تبلیغاتی مدنظر بوده است.
ممکن است در اشکال و پاسخ به این بحث گفته شود: اگر مطلب همان است که گفتهاید پس چرا پیامبر اسلام(ص) در سالگرد وفات حضرت ابراهیم(ع) که صاحب آنهمه فضایل بود، مراسم عزا برپا ننمود؟ واز شگفتیها اینست که پیامبر(ص) در وفات فرزندش ابراهیم هم مجلس عزا برپانکرده است. و چرا در بعضی از روایات از این کار نهی شده است؟ و بر فرض هم اقامه مراسم عزا درباره امام حسین(ع) دلیل داشته باشد به چه دلیل ما جایز هستیم که برای دیگران مراسم عزاداری برپاکنیم؟
در پاسخ لازم است که بگوئیم: اولاً همانطوریکه مشاهده گردید غالب عزاداریها جنبه سیاسی داشته است یعنی شیوهای بود برای بیان ظلمهایی که برأهلبیت(ع) پیامبر(ص) رفته بود و وسیلهای برای آگاهی دادن به مردم و آشنایی آنان با امامانشان.
و ثانیاً همانطوریکه بیان گردید در اسلام گاهی اصول کلی بیان شده و اسلوب و شیوههای تحقق آن به مردم واگذار شده یعنی مردم، به حسب آنچه که زمانه و شرایط بدانها اجازه میدهد، میتوانند برای تحقق آن اصول کلی، راهکار ارائه کنند البته این راهکارها نباید با اصول دیگر اسلام در تضاد باشد یا حاوی اباطیلی باشد که اسلام به منظور برچیدن آنها آمده است.
تکریم پیامبران الهی واولیای الهی و مخصوصاً حضرت ابراهیم(ع) از مسلمیات اسلام است که پیامبر(ص) بارها آنرا به نمایش گذاشته است و اگر آنحضرت از شیوه خاص معمول در زمان ما استفاده ننموده است، بدان خاطر بوده که حضرتش برای بیان اصول همچون توحیدو...و تثبیت آن تلاش مینموده است ولذا خیلی از فروعات در زمان ائمه تبیین شده است و علاوه ما فکر میکنیم که شرایط آنروز پیامبر(ص) و محیطی که آنحضرت در آن میزیسته چنین اجازهای را به آنحضرت نمیداده است، مردمی که برآنها جهل و نادانی(جاهلیت) سایه افکنده است درگیر، رسم و رسومات جاهلیاند[35]که در قدم اول پیامبر(ص) باید با اینها مبارزه نماید .
امام صادق(ع) در روایتی اینگونه میفرمایند: بانوان در مصیبتها نیاز به نوحهسرایی و شیون و زاری دارند و باید اشکهایشان جاری شود، اما نباید سخنان باطل و بیهوده بگویند[36].
و لذا ما معتقدیم: روایاتی که از آنها نهی استشمام میشود مثل گریبان دریدن و...[37]، ناظر به این جهت میباشند.
والا برپایی مراسم عزاداری حتی برای مردم عادی، بگونهای که در آن مراسم قرآن تلاوت گردد و از خدا و معاد و مرگ یاد شود و فضایل اهلبیت مطرح گردد، نه تنها با اصول کلی اسلام و روایاتی که از کارهای خلاف شرع نهی کرده است، تنافی ندارد، بلکه در بر دارنده فوائدی از جمله یاد مرگ و تسلی داغدیده و ... میباشد. البته نباید از این نکته غفلت ورزید که گریه بر سیدالشهداء و اقامه عزا برآن امام و...گریه بر شخص فقط نیست بلکه بر مظلومیت رهبر یک مکتب و در واقع گریه بر مکتب است و لذا ممکن است کارهایی مثل اقامه هرساله مراسم عزاداری و برسینه زدن ووو، برای آن امام جایز باشد وانجام شود که برای دیگران جایز نباشد، زیرا اینجا حساب مکتب است نه فرد و لذا عدهای معتقدند حتی گریبان دریدن در اینجا اشکال ندارد.
2-4- صرف برپایی مراسم عزا و گریه نمودن، تا وقتی که در آن معصیت خدا، صورت نپذیرد دلیل بر عدم رضایتمندی از قضا و قدر الهی نیست و آنچه که شما در تاریخ میبینید که امام حسین(ع) خواهرش زینب را به صبر و خویشتنداری و.... سفارش میکند، بدان جهت بوده که در آن شرایط گریه و زاری تنها، از ناحیه یزید واطرافیانش دلیل بر ضعف زینب(س) تلقی میگشت و نباید در مقابل ستمگر بگونهای رفتار کرد که از ضعف ستمدیده حکایت کند چرا که:
اظهار عجز پیش ستمگر روا مداراشک کباب باعث طغیان آتش است
والا امام رضا(ع) در آن هنگام که قرار شد حضرتش را از مدینه به مقصد مرو، خارج نمایند، دستور دادند که اهل خانه و بستگان گریه نمایند و وقتی گفته شد که یابنرسولالله(ص) شما به مسافرت میروید و مسافرت رفتن که گریه ندارد، فرمود بله، مسافرتی که برگشت داشته باشد...[38]
بهرحال گاهی زمانه بگونهای است که تمام راهها برای احقاق حق بسته میشود و تنها راه ابلاغ پیام و مبارزه با ستمگر به اقامه مجلس عزا و گریه، منحصر میگردد وانگهی محزون شدن در فراق عزیز از دست رفته یک امر عاطفی است که حکایت از کمال یک انسان دارد. ابراهیم تنها فرزند پیامبر(ص) از غیرخدیجه درسال نهم هجرت، در سن 18ماهگی از دنیا رفت، پیامبر(ص) در فقدانش داغدار گردید و گریست وفرمود:
چشم گریان و دل محزون و اندوهناک است ولی سخنی که موجب خشم پروردگار گردد بر زبان جاری نخواهم ساخت، اما بدان ای ابراهیم که ما در فقدان تو اندوهناک و محزون هستیم[39]. و چون برخی به آن حضرت اعتراض کردند که ای رسول خدا مگر تو ما را از گریه نهی نکردی؟ فرمود: نه، من نگفتم در مرگ عزیزانتان گریه نکنید، زیرا گریه نشانه ترحم و مهربانی است و کسی که دلش به حال دیگران نسوزد، مورد رحمت الهی قرار نخواهد گرفت، آنچه من گفتهام این است که در سوگ و فقدان عزیزان خود فریاد نزنید و صورت خود را مخراشید و گریبان چاک نزنید و از سخنانی که نشانه اعتراض و نارضایتی از خداست، خودداری کنید.[40]
در تواریخ آمده است: در آن روز که ابراهیم از دنیا رفت، خورشید گرفت و مردم مدینه گفتند: خورشید به خاطر مرگ ابراهیم گرفته است!
رسول خدا(ص) برای رفع این اشتباه و خرافه به منبر رفت و فرمود:
ای مردم همانا خورشید و ماه دو نشانه از نشانههای قدرت حقتعالی هستند که تحت اراده و فرمان او هستند و برای مرگ و حیات کسی نمیگیرند و هر زمان دیدید که آندو یا یکی از آنها گرفت نماز بگزارید[41].
البته تأثیر عوامل دیگری غیر از عوامل طبیعی در پدیدههای طبیعی، غیر قابل انکار است. نماز باران در باران تأثیرگذار است و دعا هم گاهی سببساز است و گاهی سبب سوز و یا در قرآن داریم که " و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض"[42]
و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گرائیده بودند قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان میگشودیم.
و در روایت آمده که: هرگاه مردم از دادن زکات خودداری کنند، زمین برکتهای خود را، از هر نوع زراعت و میوهها و کانیها دریغ دارد[43].
و قرآن درباره وجود مبارک پیامبر(ص) میفرماید: " ما کانالله لیعذبهم و انت فیهم و ما کانالله معذبهم وهم سیستغفرون[44].
و حضرت ابراهیم(ع) بعد از رحلت پیامبر(ص) با اشاره به آیه فوق، فرموده است: در زمین دو امان از عذاب خدا وجود داشته است که یکی از آنها از میان ما رفت و دیگری باقی مانده و آن امانی که از میان ما رفته، پیامبر عظیمالشان اسلام بوده است وآن امانی که باقی مانده است استغفار به درگاه الهی است[45].
و باز آمده است که اگر کره زمین از امام معصوم(ع) خالی بماند، واژگون خواهد شد[46].
درباره امام حسین(ع) هم روایاتی وارد شده است که بعد از شهادت آنحضرت آفتاب به رنگ سرخ طلوع و غروب کرد[47]. و یا آمده که همه مخلوقات متأثر شدهاند[48]. و.... علامه طباطبایی (ره) در توضیح میفرمایند: امام حسین(ع) چون ولی خدا بود و صاحب ولایت کلیه و با همه عالم در ارتباط بود، طبیعی است که همه مخلوقات متأثر شوند و...[49].
نتیجه اینکه تأثیر و تصرف ولی خدا از باب ولایت کلیهای که دارد در جهان خلقت غیرقابل انکار است و همچنین موت و حیات انسان کامل، به جهت ولایتی که دارد در پدیدههای طبیعی بیتأثیر نیست، همانطوریکه نماز و دعا و...بیتأثیر نیستند، اما اینکه چرا پیامبر(ص) در داستان ابراهیم آنگونه فرمود، باید گفت که اولاً فضا و شرایطی که در آن فضا پیامبر(ص) سخن گفت، آلوده به خرافات و جهالت بوده است و ثانیاً مخاطبین آن هنگام پیامبر(ص) کسانی نبودهاند که پیامبر(ص) در همان مجلس مطالب دقیق فلسفی را تبیین کند چرا که خود فرمود: أنا أمرنا معاشر الانبیاء ان نکلم الناس بقدر عقولهم[50].
و لذا گاهی در جایی مطلبی را به صورت مطلق و کلی بیان میدارند و در جایی دیگر که زمینههای لازم وجود دارد قیودات آن را و از مجموع متون شرعی بدست میآید که عوامل دیگری غیر از عوامل طبیعی میتواند در پدیدههای طبیعی تأثیر گذار باشد و البته این مطلب موافق با قواعد فلسفی و علمی هم میباشد.
3-4- برای دستیابی به پاسخ سؤال سوم، توجه و عنایت به مقدماتی ضروری به نظر میرسد:
1-3-4- تحلیلی از ماهیت گریه: گریه ظاهری دارد و باطنی، ظاهر آن یک امر فیزیولوژیکی است و باطن آن تأثرات درونی و عاطفی است که از طریق محرکهای بیرونی یا درونی مثل تفکر، حاصل می شود یعنی با تاثرات عاطفی بخشی از مغز فعال میشود و غدد اشکی چشم را فرمان میدهد که فعالیت کند و در نهایت قطرات اشک جریان پیدا کند.
باطن گریه انواعی دارد:
الف – گریه ناشی از عجز و زبونی، این گریه مخصوص افراد ضعیف و ناتوان است که از رسیدن به هدف خودشان واماندهاند و از این جهت نالهای از سر ضعف سرمیدهند.
صائب تبریزی چنین برداشتی را از گریه شمع دارد و اینگونه میگوید:
گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست
صبح نزدیک است و در فکر شب تار خود است
ب- گریه تزویر و دروغ که از آن به اشک تمساح تعبیر میآورند.
چ- گریه ناشی از علاقه طبیعی انسان به خود و متعلقات خود که به هنگام داغدیدگی حاصل میشود و اختیاری نمیباشد و به گذشته نظر دارد و میتواند موجب افسردگی گردد و کنشوری اجتماعی فرد را مختل کند، و از این قسم است گریه کودکی که ازفقدان اسباببازی خود، سرمیدهد.
د- گریهای که در اعتقادات ریشه دارد مثل آنچه که در حال مناجات حاصل میشود، فرد خود را در محضر خدا مییابد؛ رفتار و کرداد خود را ضبط شده و ناصواب میداند و به منظور توبه، از روی پشیمانی از چشمانش سیلاب اشک سرازیر میشود. امام سجاد(ع) اشکی را که مخلصانه در تاریکی شب از ترس خدا ریخته شود، محبوبترین قطره در نزد خدا میداند[51]. این نوع از گریه ناظر به حال و آینده است.
هـ - گریهای که از فضیلت خواهی و کمالطلبی ناشی میشود، همانند گریهای که در فقدان معلم و مربی اخلاق، پیامبر(ص) و امام و...رخ میدهد زیرا ما در عمق وجودمان کمال را تحسین میکنیم و از بودن آن کمالات ذوق زده میشویم و از فقدان آن ناراحت.
در آیه 92 سوره توبه آمده است: آنان در حالیکه از شدت اندوه اشک از چشمانشان فرو میریخت، برمیگشتند که چرا چیزی نمییابند تا در راه جهاد خرج کنند.
بعد از وفات پیامبر(ص) امایمن گریه میکرد، خلیفه از او پرسید چرا گریه میکنی؟ مگر نه این که رسول خدا(ص) در پیشگاه خداوند است؟
ام ایمن پاسخ داد گریه من بخاطر آن است که دست ما از اخبار آسمان و وحی کوتاه شده است[52].
و- گریه شوق همانند گریه مادری که از دیدن فرزند دلبند خود که گم شده بود، پس از چندین سال سرداده میشود.
در تاریخ صدر اسلام آمده است: جعفر ابن ابیطالب بعداز جنگ خیبر از حبشه به مدینه برگشت، پیامبر(ص) به استقبالش رفت و بعد از سالها دوری وقتی چشم مبارکشان به جعفر افتاد، از شوق دیدنش به گریه افتاد"بکی فرحا برویته"[53].
ز- گریه فراق: این نوع از گریه همان گریه عاشق است که از فراق و هجران معشوق خود، سر میدهد، حافظ در ابیات زیر به این نوع از گریه اشاره دارد:
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
از آن دمی که ز چشمم، برفت یار عزیز
کنار دامن من، همچو رود جیحون است
و از این قسم است گریه حضرت یعقوب در فراق حضرت یوسف و یا گریه زائری که با چشم گریان به أباعبدالله(ع) خطاب میکند و میگوید: یا لیتنی کنت معکم فافوزاً فوزا عظیماً[54].
ح- گریه عاطفی (گریه رحم ورأفت و یا گریه به مظلوم): آنچه در درون سینه انسان جای دارد قلب است نه سنگ، واین قلب به هنگام مشاهده منظره کودک یتیمی که در آعوش مادر در یک شب زمستانی از فراق پدر جان میدهد، به لرزه درمیآید و با سرازیرنمودن سیلاب اشک نشان میدهد که سرشار از عواطف انسانی است. واز این قبیل است گریه پیامبر(ص) در مرگ ابراهیم که در همانجا فرمود: من لایرحم لایرحم[55]و گریه آنحضرت بر امام علی(ع) و امام حسین(ع) پیش از شهادت آنها و گریه و عزاداری مسلمانان در شهادت ائمه دین.
ط- گریه پیوند با هدف: گاهی قطرات اشک پیامآور هدفهاست، آنها که میخواهند بگویند مثلا با مرام امام حسین(ع) همراه و با هدفش هماهنگیم، گاهی این کار را با سرودن اشعار و دادن شعارهای آتشین ابراز میدارند وگاهی از راههای دیگر که البته احتمال دارد همه آنها ساختگی باشد اما آن کسی که احیاناً با شنیدن حادثه عاشورا، قطره اشکی از درون دل میفرستد، صادقانهتر این حقیقت را بیان میدارد، این گریه اعلان جنگی است با ظلم و ستم و اعلان وفاداری به اهداف مقدس آن امام شهید و یارانش.[56]
موج اشکم به سخن اظهار مطلب میکند
جنبش ریگ روان، بانک درا باشد مرا
البته روشن است که این نوع از گریه بدون آشنایی با اهداف پاک امام حسین(ع) میسر نمیباشد.
2-3-4-اهداف و کاربردهای گریه:
هر یک از انواع گریه میتواند جهتگیری سیاسی و فرهنگی و دینی داشته باشد، البته باید توجه داشت که گریه شیعه بر ائمه دین از نوع گریه عجز وناتوانی و یا ریا و تزویر و یا همانند حزن و گریه یک کودک که از فقدان اسباب بازی خود گریان است، و یا یک فرد بالغ که از نابودی مالش محزون است(نوع اول و دوم وسوم) نمیباشد. بعنوان مثال اشکهایی که شیعه برای حادثه کربلا میریزد، گاهی گریه شوق است، شوق از آن همه رشادتها و شجاعتها و آزادمردیها و سخنرانیهای آتشین مردان و زنان به ظاهر اسیر و گاهی گریهای است عاطفی که از شنیدن جان سپردن یک کودک شیرخوار در آغوش پدر و دست و پازدن در سیلاب خون و....حاصل میشود و گاهی ... بهرحال این گریهها اهداف ذیل را دنبال میکند:
الف – زنده ماند قیام عاشوراء و مکتب ائمه:
باید به هنگام نوشیدن آب و...از امام حسین(ع) یاد شود و برای مظلومیت او گریست تا دیگر کسی نتواند به انکار چنین حادثهای بپردازد همانگونه که به انکار داستان غدیرخم پرداختند.
امام راحل(ره) در این رابطه فرمود: زنده نگهداشتن عاشورا یک مسأله بسیار مهم سیاسی عبادی است[57]. سیدالشهداء را این گریهها حفظ کردهاست.. هر مکتبی تا پایش سینهزن نباشد تا پایش گریهکن نباشد.... حفظ نمیشود[58].
شهید مطهری میگوید: جوانی از من پرسید اگر بناست مکتب امام حسین(ع) احیاء شود، آیا ذکر مصیبت امام هم ضرورتی دارد؟ گفتم بله، دستوری است که ائمه به ما دادهاند و این دستور فلسفهای دارد و آن اینکه هر مکتبی اگر چاشنیای از عاطفه نداشته باشد و صرف مکتب فلسفه باشد، آنقدر در روح ما نفوذ ندارد و شانس بقاء ندارد ولی اگر چاشنی عاطفه داشته باشد این عاطفه به آن حرارت میدهد.....بدون شک مکتب امام حسین(ع) منطق و فلسفه دارد، درس است و باید آنرا آموخت اما اگر دائماً این مکتب را صرفاً به صورت مکتب فکری بازگو کنیم، جوشش و حرارتش گرفته میشود و اساساً کهنه میگردد[59].
ب- آگاهی دادن به مردم:
همانطوریکه بیان شد گریه ائمه و برپایی مراسم عزا توسط آنها به منظور، آگاهی از فرهنگ اهل بیت صورت گرفته است[60]و اندوه شیعه، اندوه از ظلمی است که برحق رفت است، اندوه محرومیت ما از فیوضات اولیاء الهی و این نه تنها مانع از تحرک اجتماعی نیست بلکه برخورد اجتماعی و تبری را بدنبال دارد.گریه شیعه حربه و وسیلهای است برای مبارزه با ظلم وستم، وسیلهای برای رواج فرهنگ شهادت و بیدار ی ملتها و لذا مجلس روضه برای اباعبدالله(ع) مفهوم تازهای پیدا خواهد کرد و سر توجه ائمه و علمای شیعه به چنین مجالسی معلوم خواهد گشت، و همچنین مشخص میشود که چرا حکام زر و زور با برپایی چنین مجالسی موافق نبودهاند و حتی در پی آن بودند که نام امام حسین(ع) محو و قبر آن حضرت،نامعلوم گردد. گریههای امام سجاد(ع) هم بمنظور زنده نگاهداشتن قیام عاشورا بوده و هم آگاهاندن مردم و اما وصیت امام باقر(ع) در منی و ..به منظور آشنایی مردم با ائمه و عقاید شیعه بوده است.
3-3-4-کارکردهای گریه:
گریه نتایج و ثمراتی دارد که در ذیل به پارهای از آنها اشاره میشود:
الف- گریه نوعی تخلیه هیجانی است و موجب آرامش و جلای قلب میشود، این تخلیه در غیر از سه نوع اول به چرخهی متعالی فرد مربوط میشود مثلا انسان میخواهد در اوج کمال باشد اما نیست این را درک میکند و هیجانی میشود، میخواهد ظلم و ستمی در بین نباشد، اما هست, آنرا میبیند و متأثر میگردد، تأثری که مربوط به خودش نیست و یا با یادآوری رحمت الهی و برکات و نعماتی که دراختیار بشر قرار گرفته است، هیجانی میشود و .... این هیجان از جنس غم و اندوه نیست بلکه شوق و شادی است و در واقع این اقسام گریه امید بخش و حرکت آفرین میباشند و با افسردگی رابطه معکوس دارند، در مجالسی که اینگونه گریه در آنها باشد احساس لذت خاصی به انسان دست میدهد و غمی هم که بر انسان وارد میشود غم آخرت است نه دنیا، غم مظلومیت مظلومان است که باعث حرکت میشود و نه تنها عاملی نابهنجار در زندگی افراد نیست بلکه در مواردی نقش درمانی ایفا میکند وبرای زندگی نشاط میآفریند.
ب- هیجانها و تأثرات روانی در بعد شناختی اثر گذاشته و کنجکاوی و در نهایت شناخت در موضوع مورد نظر را تقویت میکند.
ج – با تقویت عواطف و شناخت، آمادگی رفتاری فرد به تناسب آن شناختها و عواطف بیشتر میشود.
د- اینگونه گریه باعث همانندسازی با آن افراد و موضوعات موردعلاقه میشود.
هـ - با گریه، علاقه و محبت فرد نسبت به موضوع مورد نظر افزایش مییابد.
نتیجه اینکه: با عنایت به انواع و اقسام گریهها و عزاداریها و اهداف آنها و نتایجی که در پی دارند، میتوان لزوم عزاداری برای شهیدی که در قرنهای پیش به این مقام عظمی نائل شده است، را فهمید، در پرتو عزاداری و گریه برای چنین شهیدی است که راه چگونه زیستن و چگونه مردن برای انسانها گشوده خواهد شد، پس خوشا بحال آنانیکه اینگونه بر لب زمزمه دارند:
نوح اگر موجه اشکم نگرد در غم تو
آب چشمی شمرد، واقعه طوفان را(یغمای جندقی)
در توضیح و تکمیل این بحث، نظر شما را به برداشتی از بیان شهید مطهری جلب مینمائیم:
اسلام با اینکه به گریه بر میت روی خوشی نشان نداده است اما میل دارد که مردم بر شهید گریه کنند زیرا شهید حماسه آفریده است و گریه بر شهید، شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او و موافقت بانشاط او و حرکت در موج اوست وچون امام حسین(ع) سید شهداء میباشد، گریه بر آن امام همام سمبل گریه بر شهید. محسوب میگردد. توضیح اینکه گریه از دو بعد قابل بررسی است، ازجهت فردی و از جهت اجتماعی. از جهت فردی باید این مساله روشن شود که دیدگاه ما نسبت به مرگ چیست؟
1- اگر رابطه روح را با بدن وانسان را با جهان از نوع رابطه زندانی با زندان و آدم در چاه افتاده با چاه و مرغ با قفس بدانیم در این صورت مردن آزادی است و حتی خودکشی امر مثبتی تلقی میشود و شادی دارد.
2- اگر مرگ را نیستی و نابودی بدانیم و زندگی را بود و وجود، قهراً بود بر نبود ترجیح دارد و همان میشود که مولوی از جالینوس نقل میکند که:
آن چنانکه گفت جالینوس راد
از هوای این جهان و این مراد
راضیم کز من بماند نیم جان
کز درون استری بینم جهان
3- اگر مرگ را انتقال از جهانی به جهان دیگر ارزیابی کنیم و رابطه روح با بدن و انسان با جهان را از نوع رابطه دانشآموز با مدرسه و کشاورز با مزرعه بدانیم، کردار بد انسان موجب ترس از مرگ میشود[61]، و اعمال خوبش باعث میگردد که شخص در آرزوی جهان دیگر باشد چون آنجا وطن اصلیاش است و در آن باید محصولش را درو کند. البته همین انسان باز از خدا طول عمر طلب میکند و با مرگ مبارزه میکند زیرا با طول عمر است که فرصت عمل و کار و تکامل بیشتری را دارد. اگر چه در دو صورت اولیای الهی از خواستن طول عمر صرف نظر میکنند:
الف- آنجایی که احساس کنند هر چه بیشتر بمانند توفیقی در طاعت بیشتر، برای آنها حاصل نمیشود[62].
ب- آنجایی که شهادت نصیب آنها گردد چون شهادت هم عمل است و هم تکامل[63].
و لذا برای شهید، شهادت بزرگترین موفقیت است و موجب شادمانی، اما در اینجا باید آنروی سکه را هم دید و از جهت اجتماعی هم این مسأله را تحلیل کرد.
شهید با جامعهاش دوگونه رابطه دارد:
الف- رابطهاش با مردمی که اگر زنده بود آنها از وجودش بهره می بردند.
ب- با کسانی که زمینه فساد را فراهم کردهاند و شهید به مبارزه با آنها برخاسته است.بدیهی است که از لحاظ رابطه اول برای پیروان آن شهید شهادت تاثر آور و در واقع این گریه بر شهید نیست بلکه بر خود است. بله از لحاظ رابطه دوم. شهادت امر مطلوبی است گرچه زمینهاش نامطلوب بوده است اما شهادت به مثابه یک عمل جراحی موفقیتآمیز است گر چه زمینهاش یک مرض سخت نامطلوب است.
حال اگر حادثه شهادت شهید، از جهت یک امر نبایستنی بازگو و اظهار تأسف شود، مربوط میشود به قهرمانان ظلم و قاتلین شهید و موجب میشود تا افراد جامعه به امثال آن جنایتکاران تبدیل نشوند(همچنانکه میبینیم نام یزید و ... به صورتی در آمده است که هر آنکه در مکتب عزاداری واقعی امام حسین(ع) تربیت شده است از کوچکترین تشبه به آنها در عمل اباء دارد).
از این بعد افراد جامعه نمیگذارند آن چنان زمینههای نامطلوبی در جامعه پیدا شود، و اگر آن حادثه از جهت یک عمل قهرمانانه و آگاهانه و انتخاب شده بازگو شود به شهید مربوط میشود و موجب میگردد که احساسات مردم شکل و رنگ احساس آن شهید را بگیرد، و از این بعد اگر در جامه زمینههایی که آن شهادت راایجاب کرده، پیدا شوند، افراد جامعه از شهادت شهید درس خواهند گرفت و با روح شهید هماهنگ میشوند و به مبارزه با آن زمینهها برمیخیزند. شکی نیست که هم شکلی و همرنگی و هم احساسی در پرتو گریه حاصل میشود نه جشن و شادمانی زیرا گریه همیشه ملازم با نوعی رقت و هیجان است و در این حالت انسان بیش از حالات دیگر، خود را به محبوبی که برای او میگرید، نزدیک میبیند و در این حال است که خود را با او متحد میبیند. چرا که خنده و شادی بیشتر جنبه خودی و شخصی و در خود فرورفتن دارد و گریه جنبه از خود بیرون آمدن وخود را فراموش کردن و با محبوب یکیشدن. واز این جهت خنده مانند شهوت است وگریه مانند عشق و راز بقای امام حسین(ع) در این است که از طرفی از ناحیه منطق و عقل حمایت میشود واز طرف دیگر در عمق احساسات مردم راه یافته است[64].
......................................
[1] فرهنگ عمید واژه عزا.
[2] مصباح المنیرفیومی ص504.
[3] بقره/156.
[4] بحوث فی الملل والنحل، آیتالله سبحانی ص 91-103 و ص 318-330.
[5] حجر/9.
[6] اعراف/157- حجرات/1و2- نور/63- نساء/59-80- آلعمران /31- توبه/24 – احزاب /53و 56 و...
[7] نساء/148.
[8] شوری /23.
[9] یوسف/84و85.
[10] حج/32، برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب "الحسین من خلال القرآن الکریم" تألیف دکتر عبدالرسول الغفار
[11] سیره الحلبیه ج2 ص206- معارف و معاریف ج 6 ص 371- بحار82/73 و46/215و22/25و20/98- قیام انقلاب مهدی(عج) ص 108- داستانهای استادص82-82.
[12] سیره الحلبیه ج2 ص 60.
[13] بحار ج 82ص 83- طبقات ابن سور ج8 ص 282.
[14] وسایل ج3 ص 236.
[15] وسایل ج3 ص 237.
[16] ر-ک: پاسخ به شبهات عزاداری – حسین رجبی ص 50-61 وهمچنین وفاء الوفاء ص 468 به گریه پیامبر(ص) برای امام حسین(ع) تصریح نموده است و همچنین ترجمه نفس المهموم ص34 بیان میدارد:
آن هنگام که حضرت علی (ع) در جنگ صفین(ع) از کربلا عبور نمود، بر شهادت حضرت امام حسین(ع) گریه شدیدی کرد و در ص 23 همان کتاب آمده است که وقتی جبریل جریان شهادت امام حسین(ع) را برای حضرت آدم بیان کرد، حضرتش گریه شدیدی نمود.
ر-ک: بحار الانوار ج44 ص 293: پیامبر(ص) به فاطمه(س) فرمود: همه چشمها در قیامت گریانند مگر چشمی که بر مصیبت امام حسین(ع) اشک ریخته باشد.
[17] همان.
[18] ر-ک: گریه حربهای در دست شیعه(الف- کاویانی).
[19] شیعتی ما ان شربتم ریعذب فاذکرونی
او سمعتم بغریب او شهید ناندبونی
لیتکم فی یوم عاشورا جمیعاً تنظرونی
کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی
و سقوه سهم بغی عوض الماء المعینی
یالرزء و مصاب هد ارکان الحجونی
مستدرک ج17 ص 26- مصباح الکفعمی ص 741 .
[20] زینب الکبری – علامه الشیخ جعفر النقدی ص 112.
[21] الاحتجاج ج 2 ص 311-310 .
[22] الخصال ص 272- وسایل ج 2 ص 922.
[23] امالی صدوق مجلس 29 ص 121.
[24] لهوف ص 209 – در این کتاب آمده است که امام (ع) چهل سال بر برزگوارشان گریستند.
[25] المناقب ابن شهر آشوب ج2 ص 263.
[26] مقتل الحسین مقرم ص 377.
[27] بحارالانوار ج 44ص 289 باب ثواب البکاء علی مصیبة الحسین(ع).
[28] الغدیر ج2 ص 21.
[29] رجال کشی ص 187.
[30] امالی صدوق مجلس 29.
[31] ترجمه نفس المهموم ص 17.
[32] ترجمه نفس المهموم ص 15 و ترجمه آیت الله کمرهای ص 59.
[33] جلاء العیون علامه مجلسی ص 471- رک: سوگنامه آل محمد ص 6-13.
[34] الوقایع الحوادث ج3 ص 307 - سوگنامه آل محمد ص 6-15.
گریه بر سالار شهیدان کربلا و برپایی مجلس عزا برای آنحضرت، از جمله سنتهایی است که بعد از شهادت آنحضرت رواج یافت، گریههای زنان بنیهاشم و جابربن عبدالله انصاری و انس بن مالک و زید بن ارقم که از یاران پیامبر(ص) بودند و همچنین اقامه عزای حسینی توسط توابین و مختار ثقفی در تاریخ ثبت و ضبط است و در تاریخ آمده است که مردم مدینه وحتی کوفه و شام، پس از شهادت آنحضرت عزاداری نمودند.
ر-ک: پاسخ به شبهات عزاداری ص 50-61و 111-120.
[35] از رسمهای جاهلی این بوده که نه تنها غذا برای بازماندگان مرده تهیه نمیکردند بلکه میرفتند در نزد آنها غذا میخوردند، پیامبر(ص) در جریان شهادت جعفر بن ابیطالب به فاطمه(س) فرمود: تا سه روز در منزل جعفر بماند و برای اهل خانه غذا تهیه نماید.- معارف و معاریف ج 6 ص370 و ج 7 ص 350.
[36] وسایل الشیعه ج 12 ص 90 باب جواز الکسب النائمة الحق الا بالباطل .
[37]ر-ک: پاسخ به شبهات عزاداری ص 101-87.
[38] عیون اخبار الرضا(ع) ج 2 ص 218-217 .
[39]فروع کافی ج 1 ص 55.
[40] سیره حلبیه ج 3 ص 347-348.
[41]کافی ج 3 ص 208-463 – من لایحضره الفقیة ج 1 ص 540- بحار ج 22 ص 155.
[42] اعراف /96.
[43]الکافی: 2/347/2- میزان الحکمة با ترجمه فارسی ج5 ص 2186-2184- بحار ج100 ص 107 باب الکیل والوزن...ص 105 .
[44] انفال /9.
[45] نهجالبلاغه حکمت 88 ص 483.
[46] بحار ج 36 ص 338 باب نصوص الرسول0ص)... روایت 201.
[47] بحار ج 13 باب 4 ص 104 – ج 14 باب 15 ص 17-182 و ج 45باب 40ص 211و 215و218.
البته در بعضی از روایات بیان شده که منظور گریه اهل سماء یعنی ملائکهها میباشد.
[48] بحار ج 98باب26ص336 – الاقبال ص 712- مصباح الکفعمی ص 491.
[49] در محضر علامه طباطبایی ص 113-114 با کمی تصرف و تلخیص.
[50] بحار ج2 باب 13 ص 69- امالی شیخ طوسی باب 17ص 481 و...
[51] بحار الانوار ج 90 ص 329 باب فضل البکاء.. این چند بیت از مولوی ناظر به همین قسم از گریه است:
گریه بر هر درد بی درمان دواست
چشم گریان چشمه فیض خداست
گریه مروارید بحر رحمت است
دیدهگریان کلید جنت است
تا نگرید طفل کی نوشد لبن
تا نگرید ابر کی خندد چمن
تا نگرید کودک حلوا فروش
دیگ بخشایش نمیآید به جوش
[52] دلایل النبوة – بیهقی ج 7ص 266
[53] وسایل الشیعه ج 12 ص 226 – بحار ج 21ص24- خصال ج2ص484- عیون الاخبار الرضاء ج1 ص254.
[54] مفاتیح الجنان زیارت ششم ص426 و زیارت اول رجب و نیمه آن و نیمه شعبان ص440 و ششمین زیارت امام حسین (ع) در روز عرفه ص453 ، محجة البیضاء ج4ص90، الاقبال بالاعمال الحسنة ج2 ص66.
[55] بحار ج 23ص151.
[56] ر-ک: فلسفه شهادت، آیت الله مکارم شیرازی ص 11-13.
[57] صحیفه نور ج 13 ص 154.
[58] همان ج 8 ص 69-72.
[59]سیری در سیره نبوی ص 58 .
[60] بعنوان مثال همانطوریکه قبلاً هم بیان شد فاطمه(س) در دم دروازه مدینه مینشست وگریه میکرد یعنی جایی که مسافرین و عابرین از آنجا عبور میکردند، تا این سؤال در آنها ایجاد شود که گریه فاطمه از برای چیست؟ چه چیزی او را محزون نموده است و آیا از کسی خشمگین است و چیزی دلش را بدرد آورده است؟ و اینجا بود که فاطمه ناگفتهها را بیان کرد و این است سر اینکار مولی علی(ع) که بعد ازقطع درخت، سایبانی برای همسرش درست میکند و حاضر میشود همسرش در دید مسافرین قرار گیرد.
[61]قرآن به یهودیها خطاب میکند که اگر از اولیای الهی هستید باید مرگ برای شما یک آرزو باشد، در حالیکه اینگونه نیست.(جمعه /6).
[62] امام سجاد(ع) میفرماید: الهی و عمرنی مادم عمری بذلةفی طاعتک فاذا کان مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک: خدایا اگر بناست عمرم در راه طاعت تو صرف شود پس عمرم را طولانی گردان و اگر بناست چراگاه شیطان گردد، مرگم را فرا رسان.
[63] و لذاست که حضرت علی(ع) درباره مرگ میفرماید: "و ما کنت الا کقارب ورد و طالب وجد" و یا در هنگام شهادت فرمود: "فزت و رب الکعبة".
[64] ر-ک: قیام انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ به ضمیمه شهید مطهری ص123-107
[1] فرهنگ عمید واژه عزا.
[2] مصباح المنیرفیومی ص504.
[3] بقره/156.
[4] بحوث فی الملل والنحل، آیتالله سبحانی ص 91-103 و ص 318-330.
[5] حجر/9.
[6] اعراف/157- حجرات/1و2- نور/63- نساء/59-80- آلعمران /31- توبه/24 – احزاب /53و 56 و...
[7] نساء/148.
[8] شوری /23.
[9] یوسف/84و85.
[10] حج/32، برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب "الحسین من خلال القرآن الکریم" تألیف دکتر عبدالرسول الغفار
[11] سیره الحلبیه ج2 ص206- معارف و معاریف ج 6 ص 371- بحار82/73 و46/215و22/25و20/98- قیام انقلاب مهدی(عج) ص 108- داستانهای استادص82-82.
[12] سیره الحلبیه ج2 ص 60.
[13] بحار ج 82ص 83- طبقات ابن سور ج8 ص 282.
[14] وسایل ج3 ص 236.
[15] وسایل ج3 ص 237.
[16] ر-ک: پاسخ به شبهات عزاداری – حسین رجبی ص 50-61 وهمچنین وفاء الوفاء ص 468 به گریه پیامبر(ص) برای امام حسین(ع) تصریح نموده است و همچنین ترجمه نفس المهموم ص34 بیان میدارد:
آن هنگام که حضرت علی (ع) در جنگ صفین(ع) از کربلا عبور نمود، بر شهادت حضرت امام حسین(ع) گریه شدیدی کرد و در ص 23 همان کتاب آمده است که وقتی جبریل جریان شهادت امام حسین(ع) را برای حضرت آدم بیان کرد، حضرتش گریه شدیدی نمود.
ر-ک: بحار الانوار ج44 ص 293: پیامبر(ص) به فاطمه(س) فرمود: همه چشمها در قیامت گریانند مگر چشمی که بر مصیبت امام حسین(ع) اشک ریخته باشد.
[17] همان.
[18] ر-ک: گریه حربهای در دست شیعه(الف- کاویانی).
[19] شیعتی ما ان شربتم ریعذب فاذکرونی
او سمعتم بغریب او شهید ناندبونی
لیتکم فی یوم عاشورا جمیعاً تنظرونی
کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی
و سقوه سهم بغی عوض الماء المعینی
یالرزء و مصاب هد ارکان الحجونی
مستدرک ج17 ص 26- مصباح الکفعمی ص 741 .
[20] زینب الکبری – علامه الشیخ جعفر النقدی ص 112.
[21] الاحتجاج ج 2 ص 311-310 .
[22] الخصال ص 272- وسایل ج 2 ص 922.
[23] امالی صدوق مجلس 29 ص 121.
[24] لهوف ص 209 – در این کتاب آمده است که امام (ع) چهل سال بر برزگوارشان گریستند.
[25] المناقب ابن شهر آشوب ج2 ص 263.
[26] مقتل الحسین مقرم ص 377.
[27] بحارالانوار ج 44ص 289 باب ثواب البکاء علی مصیبة الحسین(ع).
[28] الغدیر ج2 ص 21.
[29] رجال کشی ص 187.
[30] امالی صدوق مجلس 29.
[31] ترجمه نفس المهموم ص 17.
[32] ترجمه نفس المهموم ص 15 و ترجمه آیت الله کمرهای ص 59.
[33] جلاء العیون علامه مجلسی ص 471- رک: سوگنامه آل محمد ص 6-13.
[34] الوقایع الحوادث ج3 ص 307 - سوگنامه آل محمد ص 6-15.
گریه بر سالار شهیدان کربلا و برپایی مجلس عزا برای آنحضرت، از جمله سنتهایی است که بعد از شهادت آنحضرت رواج یافت، گریههای زنان بنیهاشم و جابربن عبدالله انصاری و انس بن مالک و زید بن ارقم که از یاران پیامبر(ص) بودند و همچنین اقامه عزای حسینی توسط توابین و مختار ثقفی در تاریخ ثبت و ضبط است و در تاریخ آمده است که مردم مدینه وحتی کوفه و شام، پس از شهادت آنحضرت عزاداری نمودند.
ر-ک: پاسخ به شبهات عزاداری ص 50-61و 111-120.
[35] از رسمهای جاهلی این بوده که نه تنها غذا برای بازماندگان مرده تهیه نمیکردند بلکه میرفتند در نزد آنها غذا میخوردند، پیامبر(ص) در جریان شهادت جعفر بن ابیطالب به فاطمه(س) فرمود: تا سه روز در منزل جعفر بماند و برای اهل خانه غذا تهیه نماید.- معارف و معاریف ج 6 ص370 و ج 7 ص 350.
[36] وسایل الشیعه ج 12 ص 90 باب جواز الکسب النائمة الحق الا بالباطل .
[37]ر-ک: پاسخ به شبهات عزاداری ص 101-87.
[38] عیون اخبار الرضا(ع) ج 2 ص 218-217 .
[39]فروع کافی ج 1 ص 55.
[40] سیره حلبیه ج 3 ص 347-348.
[41]کافی ج 3 ص 208-463 – من لایحضره الفقیة ج 1 ص 540- بحار ج 22 ص 155.
[42] اعراف /96.
[43]الکافی: 2/347/2- میزان الحکمة با ترجمه فارسی ج5 ص 2186-2184- بحار ج100 ص 107 باب الکیل والوزن...ص 105 .
[44] انفال /9.
[45] نهجالبلاغه حکمت 88 ص 483.
[46] بحار ج 36 ص 338 باب نصوص الرسول0ص)... روایت 201.
[47] بحار ج 13 باب 4 ص 104 – ج 14 باب 15 ص 17-182 و ج 45باب 40ص 211و 215و218.
البته در بعضی از روایات بیان شده که منظور گریه اهل سماء یعنی ملائکهها میباشد.
[48] بحار ج 98باب26ص336 – الاقبال ص 712- مصباح الکفعمی ص 491.
[49] در محضر علامه طباطبایی ص 113-114 با کمی تصرف و تلخیص.
[50] بحار ج2 باب 13 ص 69- امالی شیخ طوسی باب 17ص 481 و...
[51] بحار الانوار ج 90 ص 329 باب فضل البکاء.. این چند بیت از مولوی ناظر به همین قسم از گریه است:
گریه بر هر درد بی درمان دواست
چشم گریان چشمه فیض خداست
گریه مروارید بحر رحمت است
دیدهگریان کلید جنت است
تا نگرید طفل کی نوشد لبن
تا نگرید ابر کی خندد چمن
تا نگرید کودک حلوا فروش
دیگ بخشایش نمیآید به جوش
[52] دلایل النبوة – بیهقی ج 7ص 266
[53] وسایل الشیعه ج 12 ص 226 – بحار ج 21ص24- خصال ج2ص484- عیون الاخبار الرضاء ج1 ص254.
[54] مفاتیح الجنان زیارت ششم ص426 و زیارت اول رجب و نیمه آن و نیمه شعبان ص440 و ششمین زیارت امام حسین (ع) در روز عرفه ص453 ، محجة البیضاء ج4ص90، الاقبال بالاعمال الحسنة ج2 ص66.
[55] بحار ج 23ص151.
[56] ر-ک: فلسفه شهادت، آیت الله مکارم شیرازی ص 11-13.
[57] صحیفه نور ج 13 ص 154.
[58] همان ج 8 ص 69-72.
[59]سیری در سیره نبوی ص 58 .
[60] بعنوان مثال همانطوریکه قبلاً هم بیان شد فاطمه(س) در دم دروازه مدینه مینشست وگریه میکرد یعنی جایی که مسافرین و عابرین از آنجا عبور میکردند، تا این سؤال در آنها ایجاد شود که گریه فاطمه از برای چیست؟ چه چیزی او را محزون نموده است و آیا از کسی خشمگین است و چیزی دلش را بدرد آورده است؟ و اینجا بود که فاطمه ناگفتهها را بیان کرد و این است سر اینکار مولی علی(ع) که بعد ازقطع درخت، سایبانی برای همسرش درست میکند و حاضر میشود همسرش در دید مسافرین قرار گیرد.
[61]قرآن به یهودیها خطاب میکند که اگر از اولیای الهی هستید باید مرگ برای شما یک آرزو باشد، در حالیکه اینگونه نیست.(جمعه /6).
[62] امام سجاد(ع) میفرماید: الهی و عمرنی مادم عمری بذلةفی طاعتک فاذا کان مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک: خدایا اگر بناست عمرم در راه طاعت تو صرف شود پس عمرم را طولانی گردان و اگر بناست چراگاه شیطان گردد، مرگم را فرا رسان.
[63] و لذاست که حضرت علی(ع) درباره مرگ میفرماید: "و ما کنت الا کقارب ورد و طالب وجد" و یا در هنگام شهادت فرمود: "فزت و رب الکعبة".
[64] ر-ک: قیام انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ به ضمیمه شهید مطهری ص123-107
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر